أفعال صحیح ومعتل
فعل مجرد رااز نظر حروف اصلی به دو دسته کلی صحیح ومعتل تقسیم می کنند . چون معیار برای شناخت فعل صحیح ومعتل، با حروف اصلی فعل است ، فعل مجرد را در نظر می گیرند . افعال مزید به دلیل داشتن حروف زاید ممکن است ما را در شناسایی حروف عله گمراه کند .
فعل معتل فعلی است که ریشه آن دارای حرف عله (ا ،و، ی ) باشد ولی فعل صحیح عاری از حروف عله است .
مثل :دَعَوَ
فعل صحیح
فعلی است که معتل نباشد ، یعنی حروف عله ( و،ا ،ی ) جزء حروف اصلی آن نباشد .مثل : ذَهَبَ
سالم
فعل صحیح به سه دسته تقسیم می شود مضاعف
مهموز
فعل صحیح سالم : فعلی است که دارای همزه یا مضاعف نباشد. مثل :بَدَلَ
فعل صحیح مهموز : فعلی است که یکی از حروف اصلی آن همزه باشد. مثل :قَرَأَ
فعل صحیح مضاعف : فعلی است که دو حرف از حروف اصلی آن یکسان باشد. مثل :مدَّ ـ زَلزَلَ
مهموزالفاء :أکَلَ
انواع مهموز مهموزالعین : سَألَ
مهموزاللام : مَلَأ
به فعلی که دارای یک یا دو حرف عله اصلی باشد ، فعل معتل گویند . ( حروف عله : ا،و،ی ) مثال : وَعَدَ- دَعا فعل معتل هستند .
مثال (معتل الفاء )
افعال معتل سه دسته اند اجوف ( معتل العین )
ناقص ( معتل اللام )
1ـ اگر حرف عله ، فاء الفعل باشد به آن مثال گویند . اگر حرف عله ( واو ) باشد به آن مثال واوی واگر ( یاء ) باشد به آن مثال یایی گویند . وَجَدَ – یَقَظَ
2ـ اگر حرف عله ، عین الفعل باشد (حرف دوم از ریشه ) به آن اجوف گویند. اگر حرف عله ( واو ) باشد به آن اجوف واوی واگر ( یاء ) باشد به آن اجوف یایی گویند . قَوَلَ- سَیَرَ
3ـ اگر حرف عله ، لام الفعل باشد به آن ناقص گویند .که اگر حرف عله ( واو ) باشد به آن ناقص واوی و اگر ( یاء ) باشد به آن ناقص یایی می گویند .مثل : دَعَوَ – هَدَیَ
گاه ممکن است در فعل دو حرف عله باشد که به آن لفیف گویند.
مقرون
لفیف دو نوع است مفروق
1ـ لفیف مقرون : اگر دو حرف عله نزدیک به یکدیگر بیایند ، به آن مقرون گویند. مثال : رَوَیَ- سَوَیَ
2ـ لفیف مفروق :اگر دو حرف عله با فاصله از هم بیایند به آن لفیف مفروق گفته می شود.مثال : وَفَیَ- وَحَیَ
گاه ممکن است که یک فعل هم مهموز باشد وهم معتل و یا مضاعف ومعتل . امّا یک فعل نمی تواند هم صحیح باشد و هم معتل و یا هم سالم باشد و معتل .
فعل سالم ، صحیح است امّا هر فعل صحیحی ، سالم نیست چون ممکن است مهموز ویا مضاعف باشد.
وَسوَسَ معتل لفیف ومضاعف رَأیَ معتل ناقص ومهموزالعین
سالم: کَتَبَ
صحیح مهموز :قَرَأ
مضاعف :مَدّ
فعل صحیح ومعتل
مثال :یَقَظَ
معتل أجوف :قالَ
ناقص :دَعَوَ
مقرون : هَوَیَ
لفیف مفروق : وَفَیَ
اعلال
اعلال تغییراتی است که در فعل معتل روی می دهد ، یعنی فعل به دلیل داشتن حرف عله ، در حالتهای گوناگون تغییر می کند . مثلا گاه حرف عله حذف می شود گاه اعراب آن تغییر می کند ویا به حرف دیگری تبدیل می شود . این تغییرات به سه شکل روی می دهد .حذف ـ قلب ـ اسکان
منظور از حذف حذف حرف ( عله ) است ، به دلیل بر خورد دو ساکن که التقای ساکنین به آن گویند و گاه به دلیل ساکن بودن حرف عله که باعث سختی تلفظ آن می شود ودر اصطلاح به آن ثقیل می گویند.
منظور از قلب تغییر حرف عله است به حرف دیگری از همان حروف عله مثلا واو به یاء و...
منظور از اسکان تغییر حرکت حرف عله به سکون است . یعنی حرف عله متحرک باز هم به دلیل اعراب خاصی که
می گیرد ، حرکت خود را از دست می دهد وتبدیل به ساکن می شود .
اعلال به حذف
حرف عله در سه جا حذف می شود :
الف ) اگر حرف عله ساکن باشد و حرف ماقبل عله متحرک و حرکت آن متجانس با حرف عله ( ضمه با واو ، فتحه با الف ، کسره با یاء ) و حرف بعد از آن ساکن باشد . مثال : قُوم قُم / خاف خَف / بِیع بِع
ب) از آخر فعل مضارع مفرد مجزوم (ناقص ) حرف عله حذف می شود .مثال : لم یخشَی لَم یَخشَ
ج) از آخر أمر مفرد مذکر ( ناقص ) حرف عله حذف می شود . مثال : إخشی إخشَ
موارد حذف واو و یاء
1- از فعل ناقص وقتی به واو جمع مذکر یا یاء مخاطب مونث وصل شود .
مثال : یَرمون که در اصل بودهیَرمیونَ تَرمین که در اصل بوده تَرمیینَ
2- از آخر فعل ماضی ناقص مفتوح العین ، وقتی صیغه غایب مفرد مونث و مثنی غایب مونث از آن ساخته شود.
مثال : رَمَت که در اصل بوده رَمَیَت رَمَتا که در اصل بوده رَمَیَتا
3- در فعل مضارع و امر از مثال واوی ثلاثی مجرد معلوم ، حذف واو صورت می گیرد .
مثال : یَعِدُ که در اصل بوده یَوعِدُ عِد که در اصل بوده وعِد
اعلال به قلب
حرف عله در چهار مورد به حرف عله دیگری تبدیل می شود :
الف ) قلب حرف واو به یاء
1- در فعل ماضی ناقص :اگر حرف ماقبل حرف عله مکسور باشد.
مثال : رَضِیَ که در اصل بوده رَضِوَ دُعِیَ که در اصل بوده دُعِوَ
2- حرکت حرف عله ساکن باشد وحرکت حرف ماقبل آن فتحه ، مثلا در فعل مضارع ناقص .
مثال : یَرضَیانِ که در اصل بوده یَرضَوانِ
ب ) قلب حرف یاء به واو
اگر حرکت حرف عله ( یاء) ساکن باشد و حرکت ماقبل آن ضمه .
مثال : یوقِنُ که در اصل بوده یَیقِنُ
ج) قلب واو ویاء به الف
هنگامی که حروف عله ( واو و یاء ) متحرک باشد و حرکت ماقبل آن فتحه باشد .
مثال : قام که در اصل بوده قَوَمَ باعَ که در اصل بوده بَیَعَ
د) فعل مثال (واوی و یایی )
اگر در ساخت ماضی از باب إفتعال واقع شود ( یعنی إفتَعَلَ ) حرف عله با ( تاء ) إفتعال ادغام می شود.
مثال : إتَّفَقَ که در اصل بوده إوتَفَقَ إتَّسَرَ که در اصل بوده إیتَسَرَ
اعلال به اسکان
حرف عله را در دو مورد ساکن تلفظ می کنیم در حالیکه باید متحرک باشد .
الف ) اسکان واو و یاء ( به سکون رساندن حرف عله ) : وقتی که حرف واو با ضمه و حرف یاء با کسره متحرک شده باشد وحرکت ماقبل آن ساکن باشد .
مثال : یَقولُ که در اصل بوده یَقوُ لُ یَبیعُ که در اصل بوده یَبیِعُ
ب) اسکان حرف عله مفتوح و ماقبل ساکن : اگر حرف عله مفتوح باشد و حرکت ماقبل آن ساکن ، حرف عله به الف تبدیل می شود .( الف ساکن است ) حرکت حرف عله به ماقبل می رود.
مثال : یَخافُ که در اصل بوده یَخوَفُ
در باب نگارش همزه
1- اگر همزه در اول کلمه باشد ، همزه را روی حرف الف می نویسند. مثل : أخَذَ
2- اگر همزه در وسط کلمه باشد ، همزه متناسب با حرکت حرف قبل از خود نوشته می شود ، اگر حرکت ضمه باشد همزه را روی حرف واو
می گذاریم واگر کسره باشد روی یاء واگر فتحه باشد روی الف نوشته می شود .مثل : ذِئب ، رأس ، مؤمن
3- اگر همزه آخر کلمه باشد وبعد از حرف ساکن آمده باشد ، به صورت یک حرف جداگانه عمل می کند .مثل :جزء
اگر دو همزه کنار هم بیایند ، همزه دوم چه تغییری می کند ؟
پاسخ : معمولا هنگامی دو همزه کنار هم می آیند که فعل مهموزالفاء باشد و آنرا بهع یکی از بابهای ثلاثی مزید ببریم .
مثال : أمنَ إامان إیمان
4- اگر همزه مضموم وحرف ماقبلش مکسور باشد ، همزه روی کرسی کسره می نشیند .مثل : سِئُل
5- اگر همزه متحرک و حرف ماقبلش کسره باشد ، همزه روی کرسی کسره می نشیند . مثل : مِئه ، بارئُ
6- اگر همزه متحرک وحرف ماقبلش ضمه باشد ، همزه روی کرسی ضمه می نشیند . مثل : مؤلف ، لؤ لؤ
7 - اگرهمزه وحرف قبل از همزه هر دو متحرک باشند ، ارجحیت کرسی ها اول با کسره بعد با ضمه وبعد با فتحه است.
8-اگر همزه بین الف وضمیر غیر یاء واقع شود ومکسور یا مضموم باشد ، به حرف متناسب با آن دو حرکت نوشته می شود واگر مفتوح باشد بدون
الف همزه نوشته می شود. مثل : بقاؤه ، بقائه ، بقاءه
9- اگر همزه مضموم وماقبل آن ساکن باشد بر روی واو قرار می گیرد و اگر همزه متحرک ماقبل مفتوح باشد بر روی الف نوشته می شود.
مثل : مسؤول ، قَرَأ